چه گشته قامت يارم ز بار غم شكن است؟
چه رخ نموده كه مهدي دوباره در محن است؟

مگر چه كرده جهان با گلي كه در چمن است؟
دوباره فاطمه گريان به فكر يك كفن است؟

چرا به دامن لاله فتاده ياسمن است؟
وجود حضرت زينب چو شمع انجمن است؟

ببين كه پاره جگر بين سينه و دهن است
گمان حكايت زهرِ هلاهل و حسن است

خدا كند كه توانم از او سخن گويم
به اذن فاطمه امشب حسن حسن گويم

فلك ز ماتم او چشمِ خون فشان دارد
كسي كه ناله بر او اهل آسمان دارد

خصائل علي و فاطمه در او جمع است
ز غربت پدر و مادرش نشان دارد
كسي كه همچو علي هم غريب و هم مظلوم
به سينه دردِ عظيمي چو كهكشان دارد

بسان فاطمه قبرش اگر چه مخفي نيست
به سينه خاك گرفته سَرِ نهان دارد

خدا كند به بقيعش نسيم او بويم
و خاك روي مزارش به اشك خود شويم

نه خاطرات مدينه توان شنيد و نَمُرد
نه جرعه‌‌ روضه‌ي او را توان چشيد و نَمُرد

زمان تشييع و تابوت و تير و خون و كفن
نمي‌شود كه به تصوير جان كشيد و نَمُرد

مگر شود كه ز طشت پر از جگر گفتن
و يا وداع حسين و حسن بديد و نَمُرد

خدا كند بشود فرش انجمن باشم
غلام گريه كن روضه‌ي حسن باشم